تبليغاتX
نوشته های سیاسی دایی محسن

نوشته های سیاسی دایی محسن

من یک "بالاترینی" هستم

ولنتاین بی مصرف

دو سالی میشه که چند روزمونده به ولنتاین، ناراحت و گوشه گیر می شم! حوصله هیچ کس و هیچ کاری رو ندارم، و نا خود آگاه یاد خاطراتی می افتم که خیلی ناراحتم می کنه!

ولنتاین برای من همیشه یاد آور خاطراتیه که از به یاد آوردنشون متنفرم! ای کاش می شد اونها رو هم مثل کادویی که 2 سال قبل خریدم، بسته بندیش می کردم و میذاشتم کنج کمدم، تا فقط سالی یه بار برم سراغش و از روی اون بسته بندی سفت و سختی که برای دور کردن فضولها براش ساختم، بهش نگاه کنم.

اعتراف می کنم که توی این 2 سال، بارها وسوسه شدم که بسته رو باز کنم و از نزدیک ببینمش، ولی ترسیدم. ترسیدم که این کادو مثل صندوقچه پاندورا باشه که بصیرالملک، داستانشو واسه دخترش محبوبه تعریف کرده. ترسیدم که اگه درش باز کنم، جادوی درونش وجودمو تسخیر کنه و من همه چیمو روش ببازم. به همین خاطر گذاشتمش جایی که حتی چشمم بهش نخوره!

دو سال قبل که این کادو رو می خریدم، کسی رو داشتم که حاضر بودم همه چیزمو براش بذارم وسط (و البته این کار رو کردم)، فقط مشکلی که داشتم این بود که یه کم از هم دور بودیم. توی مدتی که از هم دور بودیم، فاصله ها رو خوب کمرنگ کرده بودیم. همه بهمون حسودی می کردن، و من خوب یادمه که شب قبل از ولنتاین 2 سال پیش، رفتم توی مغازه و این کادو رو براش خریدم. خوب میتونستم واکنششو حدس بزنم. وقتی از پشت تلفن ولنتاینو بهش تبریک گفتم و گفتم که براش کادو خریدم، اونقدر ذوق کرد که هر دوتامون شدیم مثل بچه های 16، 17 ساله. مدتها بود که جفتمون به خاطر مشکلات یادمون رفته بود شاد بودن یعنی چی! و من اعتراف می کنم که اون شب، تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم!

ولی نشد شاد بمونیم. نمی دونم اسمشو چی بذارم: خدا، قسمت، سرنوشت یا هر مزخرف دیگه ای. ولی یه اشتباه بچه گونه از طرف عزیزم باعث شد تا شادیم برای همیشه به عزا تبدیل بشه. باعث شد که من بشم یکی مثل آهو خانم که خوشحالیشو فقط با یه لبخند تلخ نشون میداد (البته اگه خوشحالی ای داشت، بیچاره آهو!).

ای کاش می شد کسی که اینو به یادش نوشتم، مطالبمو می خوند تا بفهمه هنوز به یادشم و فراموشش نکردم. حیف که نمی تونم بهش بگم هنوزم آخر شبها که به خونه بر می گردم، زیر لبم زمزمه می کنم:

I locked away my heart
But you just set it free
Emotions I felt
Held me back from what my life should be
I pushed you far away
And yet you stayed with me
I guess this means
That you and me were meant to be

و چقدر سخته که این شعرها رو باید تنها زمزمه کنم!

عزیز دایی محسن، ولنتاینت مبارک!

پی نوشت:

۱ - آهو و محبوبه دوتا شخصیت داستانی هستن. برید کتابشو خودتون پیدا کنین!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 17:16  توسط  دایی محسن  | 

بالاترین هک شد!

سایت خبرگزاری فارس که یکی از مراجع خنده ما در سایت بالاترینه، ذیل عنوان خبری " بالاترین در جنگ هکرها از کار افتاد "، به مطلبی بسیار خنده دار اشاره کرده که عیناً نقل می شود:

 

"همچنين اين سايت كه مدعي آزادي بيان كه از سوي برخي جريانات غربي حمايت مي‌شد دسترسي كاربراني راكه با نام مستعار افرادي همچون خالد اسلامبولي، عماد مغنيه و ديگر شهداي اسلام اقدام به انتشار لينك خبرهاي اسلامي ـ مذهبي مي‌كردند را سريعاً با عنوان اينكه كاربر، شما مرتكب تخلف شده‌ايد غير فعال مي‌كرد."

 

من نمیدونم این به اصطلاح خبرگزاری، این خزعبلات رو از کجا خارج کرده، ولی نکته ی جالب تری که می شه بهش اشاره کرد، صهیونیست نامیده شدن اعضای این سایت توسط عمال منحوس رژیم دیکتاتوری ایرانه:

 

"برپايه اين خبر در جريان جنگ 22 روزه اين لينك‌داني به طور عمل كرده بود كه به سختي خبري از جنايات رژيم صهيونيستي در نوار غزه در صفحه اول اين سايت نقش نقش مي‌بست."

"پيش بيني مي‌شود اين اقدام در راستاي حمايت از مردم مظلوم غزه در جريان جنگ سايبري هكرها با رژيم صهيونيستي صورت گرفته است."

 

آیا ممکنه این برای ما کاربرهای بالاترین درس عبرتی بشه تا دیگه از این سایت خبر ساز (و نه خبرگزار) لینک ندیم، تا هم در انرژی خودمون صرفه جویی کرده باشیم و هم آمار بازدید از این سایت رو بی جهت بالا نبریم؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:25  توسط  دایی محسن  |