تبليغاتX
نوشته های سیاسی دایی محسن

نوشته های سیاسی دایی محسن

من یک "بالاترینی" هستم

برای خواهر شهیدم

خواهرم، سلام من را بپذیر. دستانت را به گرمی قطرات خون پاک بر زمین ریخته ات، می فشارم. وای بر ما، که نتوانستیم همچون تو، تا پای جان بر سر دفاع از آرمانمان بمانیم.

خواهرم! تو نیک میدانی که برای من، جان دادن در راه وطن، بزرگترین آرمان خواهد بود و بهتر از آن، میدانی که ما نیز لحظه ای در پاک بازی در راه مام میهن، به خود تردید را نمیدهیم، اما چه بگویم از ظلم دژخیمان؟ چه بگویم از نامردی نامردمانی که هدف را ویسله ای برای رسیدن به نیات شومشان قرار داده اند.

خواهرم! قطرات اشک بی اختیار از چشمانم خارج می شود. نمیدانم رنجی که بر شانه هایم حس می کنم را به کجا باید ببرم. غم و اندوه نبودت، پشتم را شکست، مرا به درون کشاند، و به نابودی.

خواهرم! برای من و همرزمانمان، همواره روشن نگه داشتن راه رسیدن به آرمان، از روشن نگاه داشتن شمع وجودمان پر ارزش تر بوده است. مبادا فراموشت شود که ما نیز در آماده کشته شدن در راه هدف هستیم. بگذار نا با ریختن خون پاکمان بر زمین، این دد منشان و نابکاران روزگار، بار ذلت خود را سنگین تر کنند.

خواهرم! به برادر شهیدمان یعقوب نیز گفته بودم: بر سر نیزه می توان تکیه نمود ولی بر سر آن نمی توان نشست! من نیک می دانم که روزی خواهد آمد که ما نیز همچون کبوتران، به آزادی در آسمان مام میهن پرواز خواهیم کرد و سرود آزادی را سر خواهیم داد.

خواهرم! در جایگاه ابدی خویش آرام بخواب 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:28  توسط  دایی محسن  |