تبليغاتX
نوشته های سیاسی دایی محسن - من تن به ذلت می دهم!
به یاد یعقوب مهر نهاد سیاه بپوشید

همیشه و در هر نظام حکومتی، کسانی پیدا می شن که مخالف سیستم باشن و در اکثر موارد، این مخالفت رو به صورت مبارزه ی منفی نشون می دن. در انتخابات ها شرکت نمی کنن، و شمشیر مخالفت رو برای کسانی که انتخاب می شن، بدون توجه به جناح یا طرز تفکر انتخاب شده ها، از رو می بندن. اما واقعا این مبارزه ی منفی نتیجه ای داره؟ البته حتما توجه دارید که این نوع مبارزه فقط در مورد کشورهایی مصداق پیدا می کنه که از آزادی بیان برخوردار نیستن. نبود آزادی بیان، باعث می شه که مردم رو به مبارزه منفی بیارن. همه که نمیتونن دسته راه بندازن و علیه حکومت تو خیابونها شعار بدن! کسی هم دنبال دردسر نمی گرده که بخواد با مبارزه ی مستقیم، خودشو درگیر دادگاه و زندان و احتمالا محرومیت از همه ی حقوق اجتماعیش کنه! در صورتی که اگه آزادی بیانی موجود باشه، مردم مخالفت خودشون رو با سیستم، از راه شرکت در انتخابات و رای به مخالفین اون شیوه نشون میدن! این مبارزه ی منفی تحت هیچ شرایطی جواب نمی ده. حتی اگه مخالفین نود درصد افراد کشور رو تشکیل بدن! البته اینم باید گفت که خاک بر سر ملتی که نود درصدشون با یه سیستم مخالفن، اما جرئت نمی کنن حرف بزنن! خوب نتیجه ی یه مبارزه ی منفی چی میشه؟ این میشه که شما به عنوان یه مخالف وضعیت کنونی ( یا مخالف کل نظام حکومتی، این دوتا فرقی با هم ندارن ) روز انتخابات- که یه روز تعطیله- روی مبل اطاق نشیمنت می شینی و با اعصاب خورد به اخبار تلوزیون که لحظه به لحظه خبرهای انتخاباتی رو پوشش میده نگاه می کنی (اگه هم که اهل ماهواره باشی تا آخرین ساعتهای برگزاری انتخابات هوس نمی کنی یه سر به کانالهای وطنی بزنی)

و احتمالا با هر خبری که میشنوی یه ناسزا نثار شرکت کننده ها و برگزار کننده ها می کنی! اگه مهمون هم داشته باشی سعی می کنی اون رو هم متقاعد کنی که رای نده و اگه رای داده باشه، شروع می کنی از سیاه کاری نظام حرف بزنی و آخرشو سیاه نشون بدی ( که ممکنه واقعا هم سیاه باشه )، نتیجه انتخابات که معلوم بشه به همه میگی سگ زرد برادر شغاله و دنبال اینی که از انتخاب شده ها سوتی بگیری و توی بوق کنی! باز تویی و همین وضع تا چهار سال دیگه که این سناریو دوباره تکرار بشه.

دلیلهای تحریم کننده های انتخاباتی متنوعه، اما محور همشون مخالفته. یعنی چون مخالف سیستم هستن، حاضر نیستن با اون همکاری کنن. این دلیل شاید درست باشه. اما همین موقع که شما مخالف عزیز داری توی خونت قسمت اول سریال رو بازی می کنی، یه قسمت دیگه از سریال داره بازی میشه:

صبح روز انتخابات، یه آقایی که کاملا وضع موجود رو قبول داره ( و یا شاید هم به نفعشه که در روی همین پاشنه بچرخه ) دست خانوم و بچه هاشو می گیره و میرن پای صندوق، مثل یه جنتلمن اسم کاندیدای مورد نظرشونو روی کاغذ می نویسن، میندازنش توی صندوق و توی مسیر برگشت به منزل کلی به ریش شما مخالف عزیز میخندن! چرا؟ چون اگه به فرض از واجدین شرایط انتخابات، نود درصد مخالف باشن و مثل شما مخالف محترم بخوان روش مبارزه ی منفی رو پیشه کنن، اون ده درصد باقی مونده بی دردسر، سالهای سال به مراد خاطر حکومت می کنن و به ریش شما می خندن! حالا شما باش و انتقاد! به قول معروف داد کن تا باد کنی!

این سریال، دقیقا چهار سال پیش یک بار اجرا شد، اما بازیگرهاش عبرت نگرفتن و باعث شدن تا دوسال بعد، دوباره تکرار بشه! هممون یادمونه که چهار سال قبل در همچین روزهایی، مسیج هایی رو دریافت می کردیم که توش صندوق های رای به تابوت آزادی تشبیه شده بودن. شعار های زیادی برامون فرستاده شد که معروفترینش این بود: " من رای نمی دهم/ تن به ذلت نمی دهم " . خوب، تن به ذلت ندادیم، چی شد؟ مجلس هفتم! دو سال بعد باز تن به ذلت ندادیم، چی شد؟ احمدی نژاد! دولت احمدی نژاد نتیجه ی مستقیم مبارزه ی منفی کسانیه که توی شهر 12 میلیونی تهران، این آقا رو می شناختن، روزهای تبلیغات همفکرهاش رو دیده بودن، خودشون با خنده به هم می گفتن اگه احمدی نژاد رئیس جمهور بشه اسم سمند رو میذاره ذوالجناح! اما موضوع رو با خنده برگزار کردن! خوب نتیجه؟ نتیجه اینکه از 2500 تا صندوق رای، چیزی حدود دو و نیم ملیون رای در اومد که مستقیما به نفع شهردار سابق تموم شد! جالبه که هیچ کس توی این ملکت – چه مردم عادی و چه سیاستمدارانش – از تاریخ عبرت نمی گیرن! آقایون دیدن که توی چهار سال چه به سر مملکت اومده، باز دارن چوب مخالفت علم می کنن!

من خودم هم جزو مخالفینم. اینو میگم تا همه بدونن. من مثل دوستهای وبلاگ نویس دیگم جمهوری اسلامی رو قبول ندارم. من قبول ندارم که هر کشوری پارلمان و مطبوعات و انتخابات داشت دموکراسی هم داره! من نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا، من یه مخالفم. اما مخالفی که حاضر نیستم کشورم به خاطر حماقت بعضی ها نابود بشه. من هم قبول دارم که ما توی کشورمون " خوب " نداریم که بخوایم انتخابش کنیم! این حرف رو من شب انتخابات هم توی خیابون به مردم می زدم. انتخاب بین بد و بدتره. اگه میخواین وضع همین باشه، جمعه بیست و چهارم اسفند قسمت اول سریال رو بازی کنید، اما مطمئن باشید قسمت دومش هم اجرا میشه. اگه نمیخواین، لا اقل به کسایی رای بدین که رادیکال، اقتدار گرا و پوپولیست نباشن. کسانی که توی انتخابات رای ندن حق اعتراض به شرایط آینده ی کشور رو ندارن، چون از حق قانونیشون برای تغییر اوضاع استفاده نکردن. خواهش می کنم برای ترس از آینده و احتمال کوپن ندادن و هزار و یک بهونه ی دیگه، از رای سفید دادن خود داری کنید! این حماقت محضه که آدم جزو آمار شرکت کننده ها حساب بشه، اما از حقش استفاده نکنه. این رو همیشه گفتم، حالا هم میگم:

پای صندوق رفتن از توی خونه نشستن، رای دادن از رای سفید دادن و رای اگاهانه دادن از رای دادن بهتره.

 من حتما تن به ذلت می دم و در انتخابات شرکت می کنم. شما رو نمیدونم.

 

بخوانید:

 

سرمقاله آفتاب یزد- خدا سومی و چهارمی را به خیر کند!

 

حمایت گروهی از بلاگرها از دانشجویان چپ گرای بازداشتی

 

اصلاح طلبان چه کنند که متهم نشوند- محسن آرمین

 

ببینید:

 

لینک این مطلب در بالاترین

 

فیلتر شکن رادیو فردا

 

بشنوید:

 

گفتنی ها کم نیست- فرهاد

 

رستنی ها کم نیست

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ، از آغاز

چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز

جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق، روی دارقالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست

من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را

در معبر باد

با دهانی بسته وا ماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدانها

اینک اندازه ی ما می خوانیم

ما به اندازه ی ما می بینیم

ما به اندازه ی ما می چینیم

ما به اندازه ی ما می گوییم

ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو

کم نه،  که باید

شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم

من و تو

خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید

با هم باشیم

من و تو

حق داریم، در شب این جنبش

نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم

که به اندازه ی ما هم شده

با هم باشیم

گفتنی ها کم نیست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:37  توسط  دایی محسن  |